امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

امیرعلی

نه ماهگی و اولین دندون من

با سلام امیر علی جون از اینکه خیلی وقته نتونستم وبلاگتو آپدیت کنم ازت معذرت می خوام. با این حال تو این چند وقتی که گذشت تو سرت شلوغ بود. تو این مدت چند تا عروسی رفتی. ( هم تو تبریز هم تو اردبیل) بعدشم که من رفتم به یه ماموریت کاری. اما وقتی که از ماموریت برگشتم دیدم یه دونه دندون خوشگل دراوردی. بعدشم که رفتی تولد دیناجون. اونجام خیلی بهت خوش گذشت. وقتی هم که برگشتیم سراب خونه خودمون، دندون دومتم دراومد. امیر علی جون با این که وارد 9 ماهگیت شدی، یه کم تنبلی می کنی و هنوز نتونستی 4 دست و پا راه بری. با این حال رو زمین که می شینی فوری دراز می کشیو یه غلت درست حسابی می زنی. ولی هر چی سعی می کنی 4 دست و پا راه بری نمیتونی. همش رو شکمت دور خ...
12 آبان 1392

عکسای 8 ماهگی

سلام امیرعلی جونم ماشاالله با پشت سر گذاشتن 7 ماهگی و شروع 8 ماهگیت اونقده شیطون شدی که نگو. هنوز نمیتونی 4 دست و پا راه بری. غذای کمکی رو با لذت هر چه تمومتر می خوری. نمی دونم چطور خدارو شکر کنم که قند عسلی مثل تورو بهمون داد.اونقده شیرین شدی که حتی سر کارم که باشم دلتنگت میشم. این روزا از بس می خوای تو خونه بگردی که فرصت نمیکنم وبلاگتو آپدیت کنم. یه چند تا عکس از 7 ماهگیت جا مونده بود که با عکسای 8 ماهگیت یکجا میذارم تو وبلاگت.   وقتی که میریم اردبیل، دینا می خواد باهات بازی کنه. اونقده تورو دوست داره که نگو. این دفعه هم که رفته بودیم همش می خواست بغلت کنه (به جای بغل می گه بلغ).اینم یه عکس یادگاری دو نفره: ...
13 مهر 1392

بدون عنوان

با سلام امیر علی امشب شدیدا بیخواب شده.هر کاری کردم نتونست بخوابه. الان که دارم اینا رو مینویسم ساعت 12.30 است ولی امیر هنوز نخوابیده. منم یه چند تا عکس ازش انداختم تا تازه تازه تو وبلاگش بذارم.اینم از عکساش: البته این عکسو موقع تعویض لباسش انداختم. وگرنه امروز حموم نرفته.   بالاخره وقتی داشتم این عکسارو آپ می کردم روی شونم خوابش برد. البته اگه بازم بیدار نشه. فعلا بای بای ...
25 شهريور 1392

بدون عنوان

با سلام بالاخره بابای امیر علی بعد از یک ماه تونست فرصتی گیر بیاره و چند عکس از 7 ماهگی امیر علی رو رو سایت بذاره. اینم از عکسا:   ...
24 شهريور 1392

آلبوم 6 ماهگی امیر علی ...

       با سلام خدمت تمامی دوستان امیر علی 6 ماه گی امیر علی هم با تمام خاطرات خوبش داره تموم می شه و هنوز نتونستم اون جور که دلم می خواد عکس ازش بگیرم. ما شاالله اونقده شیطون شده که نگو.از بس شیطونی می کنه که فرصت هیچ کاری رو ندارم. تمام مدت دلش می خواد بغلم با شه و خونه رو بگرده. از بس شکمو شده که 24 ساعته مشغول خوردنه. نه شب اروم داره و نه روز. "تنها وقتی که معلمی کردم فهمیدم معلمام از دستم چی می کشیدن و وقتی که پدرشدم فهمیدم که پدرو مادرم چه طوری منو به این جا رسوندن. چه بی خوابیها که نکشیدن و چه خستگیها که متحمل نشدن ... . پس پدر و مادر عزیزم  از همینجا دست هر دو تا تونو می بوسم به پاس تما...
1 شهريور 1392

اولین تجربه ماه رمضان و شب احیا

سلام تو این مدتی که امیر علی  وارد پنجمین ماه عمرش شده شیرین کاریهای جالبی رو یاد گرفته. الان میتونه احساساتشو با لحنهای مختلف جیغها نشون بده. خوب می تونه غلت بزنه و رو شکمش بمونه. هر چند که نمیتونه کامل 4 دست و پا راه بره ولی می تونه رو شکمش بچرخه. یکی از شیرین کاریهاشم اینه که وقتی رو زمین دراز کشیده اگه چیز جالبی بغل دستش باشه جفت پاهاشو بلند می کنه و بعد از کلی تقلا با پاهاش اونو می زنه. وقتی هم که اون وسیله رو جابجا می کنی بازم با جابجا شدن و تنظیم فاصله خودش با اون وسیله، کارشو دوباره تکرار می کنه. البته می دونم اینا کارهای خارق العاده ای نیست. ولی خوب دیگه، واسه پدر و مادر هر کار کودکشون شق القمره دیگه.   امیر علی ا...
8 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرعلی می باشد